پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - دو نوآورى رقيب - فیاض ابراهیم
دو نوآورى رقيب
فیاض ابراهیم
١. »زندگى پويايىست«، چرا كه حيات و زندگى جز به پويايى، معنا دار نمىشود و فرهنگ كه نرمافزار زندگى است نيز پويا خواهد بود. پس »فرهنگ آرام و غير پويا، فرهنگ مرده است« و فرهنگ بدون نوآورى، فرهنگ راكد است كه جز انفعال و تأثير پذيرى ندارد، تا آنجا كه فرهنگى ويروسى و مريض و سخت بيمار و رو به موت خواهد شد.
٢. ساز و كار پويايى فرهنگ با »ارتباطات و رسانه«، ارتباط مستقيم دارد. نوع »سياستگذارى ارتباطى - رسانهاى«، با پويايى فرهنگ و زندگى ارتباط تنگاتنگ دارد. زندگى پوياست و بايستى ارتباط و رسانه با زندگى و كم و كيف پويايى آن تنظيم شود، به گونهاى كه »عدم تنظيم زندگى با رسانه و ارتباطات« بحران زاست. اگر زندگى بر رسانه و ارتباطات پيشى گيرد، ركود مىزايد و اگر رسانه و ارتباطات بر زندگى پيشى گيرد، بحران مىزايد.
٣. زندگى كه فرهنگ مىزايد و فرهنگ ارتباطات و ارتباطات رسانه را، حال اگر زندگى كه با واسطه غريزه به وجود مىآيد و پويايى مىپذيرد، توانست نشانههاى خود را خلق كند تا بتواند غريزه را مشروع و نظام يافته، ارضا كند، تمدن به وجود مىآيد و اينگونه ارتباطات و رسانه انگيخته از زندگى در قالب تمدنى بحران زاست، نيست و بر پويايى فرهنگ و زندگى مىافزايد.
٤. زمانى كه تمدن و ارتباطات و رسانه مبتنى بر آن، بر پويايى فرهنگى خود مىافزايد يك حالت »لبريزى فرهنگى« رخ مىدهد كه به ديگر فرهنگها در يك »ارتباط ميان فرهنگى«، تأثير مىگذارد و آنها دچار پويايى مىكنند و اين پويايى به صورت »انقطاع فرهنگى« و »انفصال تمدنى« عمل مىكند كه فرهنگهاى ديگر را بحرانى يا راكد مىكند (مثل جنگ سنت و مدرنيسم در جوامع غير غربى).
٥. »بازيابى فرهنگهاى مورد هجوم ارتباطى - رسانهاى« يكى از اساسىترين سياستگذارى در آنهاست كه بايستى توسط رهبران جوامع مذكور انجام شود. ولى اين با يك مشكل و مسئله و معضل بزرگى روبروست و آن اينكه جوامع مورد هجوم دچار »تن پرورى و ركود و يا بحران« مىشوند و اين ركود و بحران، آنها را به سوى »تقليد و نوآورى وارداتى و سطحى« مىكشاند كه به »تجدد يا توسعه و ياجهانى شدن« مشهور است.
٦. در اين وضعيت، رسانهها و ارتباطات در اين جوامع بر زندگى پيشى مىگيرند و زندگى دچار »هيجانهاى مجازى« مىشود و اين هيجانهاى مجازى، انسانها را »منتقد افراطى« به فرهنگ و تمدن خود مىكشاند، به گونهاى كه بر »ويران سازى« تمدنى و فرهنگى مىكشاند و اين ويران سازى نام »پيشرفت« به خود مىگيرد و »انسانهاى معلق« مىآفريند كه اين »تعليق فرهنگى - تمدنى«، انسانها را به سوى »نوآورى تقليدى فزآينده« خواهد رساند و اين نوآورى فرآيندى به »مرگ فرهنگى و تمدنى« مىانجامد كه جهانى شدن در پى آن است.
٧. از زمان ورود رسانههاى جمعى و تأثير گذارى اجتماعى آنها، »رسانه و تجدد« و »رسانه و توسعه« و »رسانه و جهانى شدن« وارد مقوله علوم اجتماعى و انسانى شد و اين مقولهها، همه و همه، »تقدم رسانه بر زندگى« ترسيم مىكردند و معتقد بودند كه بايستى رسانه افسار زندگى در دست گرفته و زندگى را به اهداف »صاحبان رسانه« نزديك كنند. پس زندگى را تقليل به مقولههاى خود ساخته كرده و »زندگى غير انسانى« بر جوامع انسانى مسلط كردند و انسانها دچار »بيگانگى و مسخ انسانى« شدند.
٨. در مقابل اين رسانههاى مسلط و همگانى يك نوع ارتباطات و رسانههاى مرتبط با آن مطرح شدند كه به »ارتباطات انسانى« مشهور شد و رسانههاى خودش بر اساس انسان و زندگى او بنا كرد مثل »رسانههاى شفاهى« و روبرو تا رسانههاى جمعى. در اين ارتباطات يك نوع »مردم محورى« وجود دارد كه در مقابل »جامعه محورى رسانههاى جمعى« واقع مىشود و در بعد روشى به »مخاطب محورى« دست يازيده مىشود كه »مردم« مىباشند.
٩. نوآورى بر اساس ارتباطات انسانى يك نوع نوآورى مردمى و انسانى و زندگى محور است در نتيجه سبب غفلت و بيگانگى و انحطاط انسانى نمىشود و يك نوع »نوآورى درونى« است پس تحميل از بيرون نمىشود و اينجاست كه »اعتماد به نفس عمومى« تحقق پيدا مىكند و يك »نوآورى تطابق يافته بومى« به وجود مىآيد. اين نوآورى چون درونى است، »سريع و تراكمى« جوشش خود را شروع مىكند و اين نوآورى انقطاع فرهنگى و انفصال تمدنى ايجاد نمىكند، بلكه بر عكس، »وصل تمدنى و فرهنگى« را عميقتر مىكند.
١٠. برخورد اين دو نوآورى در ايران از مشروطه تا حال ادامه دارد. »روشنفكرى ايرانى« بر اساس »رسانههاى جمعى«، يعنى مطبوعات در مشروطه شروع كردند و در نهايت به كتاب و سپس در دوران پهلوى به راديو و تلويزيون رسيد و روشنفكران از مشروطه تا حال به وسيله رسانههاى مذكور بر انقطاع فرهنگى و انفصال تمدنى دست يازيدند و »عقب ماندگى« ايران را رقم زدند كه در پناه »باز توليد استبداد شاهنشاهى« صورت مىگرفت.
١١. »روحانيت شيعه« با داشتن چارچوب معرفتى خاص خود، يعنى »عرف گرايى فقهى« يك نوع رسانه خاص خود را ترسيم كرد و آن ارتباطات مردمى و روبرو بود كه با »فضا سازى خاص خود« در قالب معمارى مساجد و حسينيه، آن را به وجود مىآورد و اين ارتباطات در تمامى اقشار اجتماعى سنى و جنسى گسترده و نافذ بود و تمامى »سطوح ارتباطى« را نيز پوشش مىداد، چون روحانيت در نظام ارتباطى خود از »ارتباطات درون فردى« شروع مىكرد و سپس به »ارتباطات جهانى« مىرسيد.
١٢. »انقلاب اسلامى« بر اساس رسانههاى مذكور شروع شد و به گونهاى سريع رشد و به ثمر رسيد كه براى بسيارى ناباورانه بود به ويژه كسانى كه به رسانههاى جمعى به تحولات اجتماعى معتقد بودند و نوآورى آن را وجه خود ساخته بودند، يعنى روشنفكران به گونهاى كه به مخالفت با انقلاب اسلامى و نوع ارتباطات حاكم بر آن برخاستند كه كافى است »تاريخ رسانهاى بعد از انقلاب« مطالعه شود، كه خود روحانيت بعد از انقلاب به ضرورت حكومت به طرف رسانههاى جمعى رفت كه متوجه مشكل اين رسانهها شده و در حال بازگشت به رسانههاى سنتى خود مثل منبر مىباشد و اصالت و مبنا به آن مىدهد و »اخلاق و خود آگاهى« بر فرآيند ارتباطى و رسانهاى حاكم مىكند و تأثير رسانههاى جمعى را مشروط و محدود مىسازند.